تبلیغات
کلمه - چرایی صلح امام حسن و قیام امام حسین علیهما السلام
 
کلمه
کل یوم عاشورا و کلّ ارضٍ کربلا
درباره وبلاگ


این وبلاگ برای خوانندگانی محترمی که مطالب مفید تربیتی و قرآنی را دنبال می کند طراحی گردیده واز نقطه نظرات شما استقبال می کند" ahmadi315@yahoo.com
98-9357728846++

مدیر وبلاگ : محمد علی احمدی
نظرسنجی
مطالب ومحتوای این وبلاگ چگونه است؟






یکی از سولات که زیاد در جامعه خصوصاً در بین قشر جوان مطرح است از روش امام حسن(ع) و امام حسین(ع) میباشد
که روش های مختلف و ارائه راه حل های متفاوت در شرائط مختلف از جامعیت دین اسلام حكایت می كند.

چرایی صلح امام حسن و قیام امام حسین علیهما السلام

روش های مختلف و ارائه راه حل های متفاوت در شرائط مختلف از جامعیت دین اسلام حكایت می كند. اسلام در شرائط زمانی و مكانی به صورت یكسان حكم نمی كند. و در این میان مسأله صلح و جنگ از جمله همین طرق رسیدن به اهداف اسلامی به شمار می رود و هر دو در متن اسلام جا دارد. در قرآن هم دستور جهاد(1) و هم دستور صلح(2) آمده است و اسلام نه صلح را به عنوان یك اصل ثابت می پذیرد كه در همه شرائط باید صلح و ترك مخاصمه حاكم باشد و نه جنگ و جهاد را در همه شرائط می پذیرد؛ بلكه هر یكی از این دو در همه زمان ها و مكان ها تابع اثری است كه از آندو گرفته می شود و لذا مسلمین موظف اند بیندیشند وظیفه‌شان چیست و از كدام راه به هدف شان كه اسلام و حقوق مسلمین است زودتر می رسند چون اموری از قبیل صلح و جهاد، سكوت و قیام، قبول پست خلافت و رها كردن آن و... از اصول ثابت نیست بر خلاف سازش كاری و آشتی با كفر، نفاق، ظلم و نیز تسلیم شدن كفار كه از اصول ثابت بوده و اسلام هیچ گاه به پیروان خود اجازه آشتی با كفر را نمی دهد بنابراین جهاد و شهادت و صلح و ترك جنگ یك تكلیف تعبدی محض نمی باشد.
در سیره شخص پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ و امام علی ـ علیه السلام ـ هم صلح و هم جهاد و جنگ دیده می شود و آن دو بزرگوار به مقتضای مصلحت اسلام و مسلمین در شرائطی صلح و در شرائط دیگر جهاد نموده اند زیرا همان طوری كه اشاره شد هر یكی از جنگ و صلح راه رسیدن به هدف است و چه بسا یكی مقدمه رسیدن به دیگری می باشد بسیاری از صلح ها است كه زمینه را برای یك جنگ پیروزمندانه فراهم می كند و بالعكس.
حال باید دید شرائط زمان امام حسن و امام حسین ـ علیه السلام ـ چه تفاوت هایی داشته كه یكی زمینه قیام و دیگری زمینه صلح را فراهم كرده است؟ در این زمینه به برخی از این تفاوت ها كه در حقیقت از موجبات دو نوع تصمیم به حساب می آید اشاره و شرائط حاكم بر عصر دو امام ـ علیه السلام ـ مقایسه می شود.
1. می دانیم پس از قتل عثمان توسط شورشیان، امام علی ـ علیه السلام ـ به خلافت رسید و معاویه به بهانه خون خواهی عثمان علیه امام علی ـ علیه السلام ـ قیام كرد و به عللی كه در جای خود بیان شده جبهه معاویه روز به روز نیرومند تر و جبهه امام علی ـ علیه السلام ـ تدریجا ضعیف تر می شد تا این كه امام علی ـ علیه السلام ـ به شهادت رسید و پس از او امام حسن ـ علیه السلام ـ در مسند خلافت مسلمین قرار گرفت و نیروی شام به رهبری معاویه هم چنان به مخالفت خود با حكومت موجود در كوفه ادامه می داد.
امام حسن ـ علیه السلام ـ در ابتدا به تجهیز سپاه خود پرداخته و آنان را بسیج كرد لكن پس از بروز پراكندگی در سپاه و نفوذ جاسوسان معاویه و مجروح شدن خود حضرت در «ساباط» مدائن و هجوم برخی مردم سست عنصر سپاه برای غارت سرا پرده امام و حتی كشیدن فرش زیر پای حضرت، حضرت دیدند قیامی كه بدان می اندیشیده است عملی نیست و چنین مردمی حضرت را دست بسته تحویل دشمن خواهند داد و معاویه هم می خواست این ننگ را كه روزی او و خانواده اش به دست سربازان اسلام اسیر شده بودند از طریق اسیر كردن یكی از بزرگان آل محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ جبران كند و با گرفتار شدن امام حسن ـ علیه السلام ـ به دست معاویه و ضایع شدن او به گونه نامعلوم بزرگترین زیان به اسلام وارد می شد. آری با توجه به افراد سست عنصری كه اطراف حضرت امام حسن ـ علیه السلام ـ بود، احتمال این كه مركز خلافت اسلامی به آسانی شكست نخورد بسیار ضعیف بود و هر یكی از اسارت و یا شهادت امام حسن ـ علیه السلام ـ در مركز خلافت برای جامعه اسلامی ننگ به حساب می آمد و این موضوعی است كه امام ـ علیه السلام ـ از آن احتراز داشت، و آن این كه نباید خلیفه و امام مسلمین در مسند خلافت كشته و یا اسیر شود.
روی همین جهت بود كه امام علی ـ علیه السلام ـ هنگامی كه مردم علیه عثمان شورش كردند تلاش می كرد كه خلیفه مسلمین كشته نشود و این دفاع حضرت از شخص عثمان نبود بلكه دفاع از خلیفه مسلمین بود كه بر مسند خلافت كشته نشود زیرا این كشته شدن برای عالم اسلام رسوائی و بی حرمتی به مسند خلافت به حساب می آمد. حال اگر امام حسن ـ علیه السلام ـ صلح نمی كرد. طبق شواهد تاریخی یا اسیر و یا كشته می شد امّا نه به صورت شهیدی قهرمان (آن گونه كه در عاشورا پیش آمد). چون كشته شدن امام حسین ـ علیه السلام ـ كشته شدن یك آدم معترضی بود كه به حكومت وقت و شیوع فساد از ناحیه آن اعتراض داشت نه كشته شدن خلیفه مسلمین.(3)
بنابراین امام حسن ـ علیه السلام ـ اگر جنگ هم می كرد این جنگ یك جنگ افتضاح آمیزی بود چون اطرافیان حضرت انسان های سست عنصری بودند كه در صورت مقاومت در مقابل معاویه، آن حضرت را تحویل دشمن می دادند بر خلاف یاران امام حسین ـ علیه السلام ـ كه یك هسته نیرومند ایمانی را تشكیل داده و می گفتند اگر هفتاد بار هم در راه امام حسین ـ علیه السلام ـ كشته شویم كم است.(4) البته صلح حضرت دلایل و فواید دیگری نیز داشته است.
2. در نهضت امام حسین ـ علیه السلام ـ سه عامل اساسی نقش داشته كه هر یك دلالت می كند كه شرائط زمان امام حسین با زمان امام حسن تفاوت داشته و به تبع آن موضع آن دو بزرگوار در قبال دشمن متفاوت بوده است.
الف: بیعت خواستن یزید از امام حسین ـ علیه السلام ـ و این كه خلافت او را باید امضا كند، اوّلین عامل قیام حضرت به شمار آمده است و حضرت پاسخش صد در صد منفی بود به دلیل این كه سازش با نفاق و فسق از نظر اسلام برای همیشه مردود است. امّا در عصر امام حسن ـ علیه السلام ـ مسأله به رسمیت شناختن خلافت معاویه مطرح نیست و بلكه جزء مواد صلح این بوده است كه معاویه حق ندارد از امام حسن ـ علیه السلام ـ درخواست بیعت بكند و آنچه مطرح بوده فقط تسلیم امر و حكومت بوده است.
ب: دعوت مردم كوفه از امام حسین ـ علیه السلام ـ عامل دوّم نهضت امام می باشد كه مردم كوفه بعد از بیست سال كه طعم حكومت معاویه را چشیدند و زجرهای زمان معاویه را دیدند طی نامه های از امام ـ علیه السلام ـ دعوت نموده و آمادگی خود را برای تبعیت از امام ـ علیه السلام ـ اعلام و بر آن حضرت اتمام حجت كردند. حال اگر امام ـ علیه السلام ـ به این دعوت ها ترتیب اثر نمی داد به حسب ظاهر زمینه مساعدی را از دست می داد و قضاوت تاریخ علیه امام ـ علیه السلام ـ بود. در حالی كه در زمان امام حسن ـ علیه السلام ـ اوضاع كوفه درست بر عكس بود، مردم متفرق و خسته بودند (مردمی بودند كه امام علی ـ علیه السلام ـ در اواخر روزهای خلافت خود مكرر از مردم كوفه و از عدم آمادگی شان شكایت كرده است و فرموده است «خدایا مرا از میان این مردم ببر و بر اینها حكومتی را مسلط كن كه شایسته آن هستند و نیز خود امام حسن ـ علیه السلام ـ وقتی می خواست به نماز برود زیر لباس های خود زره می پوشید.(5)
ج: عامل سوم مسأله امر به معروف و نهی از منكر بود كه بر فرض عامل اوّل و دوّم هم وجود نمی داشت، امام ـ علیه السلام ـ بر اساس این عامل ساكت نمی نشست چون معاویه در طول دوران حكومت خود بر خلاف اسلام عمل كرده و خون هایی را به ناحق ریخته و از جرم های او این است كه مسأله خلافت را به سلطنت و یك امر موروثی تبدیل نموده و پسر سگ باز خویش را بر مردم مسلط كرده است.
در رابطه با وظیفه ای كه این عامل به عهده امام ـ علیه السلام ـ می گذارد حضرت ابا عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ از جدش روایتی را نقل می كند (من رأی سلطانا جائرا....) كه به موجب آن سكوت برای هیچ كسی در چنین شرائطی جایز نیست و امام ـ علیه السلام ـ عصر خود را مصداق همین كلام پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ می داند كه حقیقتاً نیز چنین بوده است.
امّا در زمان امام حسن ـ علیه السلام ـ و معاویه هر چند برای امام حسن ـ علیه السلام ـ روشن است كه معاویه چه ماهیتی دارد و اگر مسلط شود چه خواهد كرد لكن برای مردم روشن نیست و امام حداكثر سخنی كه می تواند بگوید این است كه اگر معاویه مسلط شود چنین و چنان می كند و این سخن غیر از این است كه كسی مثل امام حسین ـ علیه السلام ـ اعمال و كارهای انجام شده اموی ها را به عنوان سند ارائه كند و بگوید در چنین شرائطی سكوت جائز نیست پس از این نظر نیز بین زمان امام حسن ـ علیه السلام ـ و امام حسین ـ علیه السلام ـ تفاوت وجود دارد.
یعنی در زمان امام حسین ـ علیه السلام ـ حضرت معترض است و در زمان امام حسن ـ علیه السلام ـ معاویه معترض است امام حسن به مقتضای شرائط عصر خود باید سكوت و امام حسین ـ علیه السلام ـ باید قیام كند:
معاویه از زمان امام علی ـ علیه السلام ـ به عنوان معترض قیام كرده و حالا كه عصر امام حسن ـ علیه السلام ـ است او فقط می خواهد زمام امور به او تسلیم شود و او مجری باشد و در قبال این امر حاضر است هر گونه تعهدی را كه امام حسن ـ علیه السلام ـ از او بخواهد بپذیرد و می گوید از امام ـ علیه السلام ـ برای خود بیعت نمی خواهد، به شیعیان حاضر است امان بدهید و كینه های گذشته را كه نسبت به شیعیان داشته نادیده بگیرد، به دستورات اسلام عمل كند و حتی از نظر مالی حاضر است مالیات قسمتی از مملكت اسلامی را به امام حسن ـ علیه السلام ـ واگذار كند تا شیعیان محتاج معاویه نباشند، سب و لعن امام علی ـ علیه السلام ـ را حاضر است ممنوع اعلام كند و... .(6)
با این وضعیت اگر امام حسن ـ علیه السلام ـ صلح نمی كرد مردم می پنداشتند و بیگانگان چنین تصور می نمودند كه تمام درگیری ها بر سر فرمانروائی است ولی امام ـ علیه السلام ـ كناره گرفت تا برای همه روشن شود كه مسأله مسأله دین است نه فرمانروائی شخصی و تا روشن گردد كه هر جا مصالح اسلام و امت اسلامی اقتضاء كند رهبر دیندار مصالح دین را ترجیح می دهد.
امام حسن ـ علیه السلام ـ با تغییر دادن سنگر نبرد مسلحانه به تدبیر ماهرانه از یك طرف به اجتماع متشتت و جامعه بی بنیه و از نظر تربیت اسلامی مسخ شده و دارای گرایش های مختلف مهلت تجربه كردن و چشیدن طعم حكومت معاویه را داد همان مردمی كه می گفتند معاویه آدمی بد و حاكم خوبی است و او را به حلم و بردباری می شناختند و می گفتند ببینید با مردم شام چگونه رفتار می كند و همین شناخت آنان بود كه برخی ها در خود كوفه اصرار به صلح داشتند و همین شناخت آنان از معاویه یكی از دلایل سست شدن مردم كوفه از مقاومت با معاویه به حساب آمده است.(7)
از طرفی دیگر حضرت می خواست حقیقت مغلوب را بر فریب غالب پیروز گرداند و این امر همان طوری كه اشاره شد از راه مبارزه مسلحانه ممكن نبود پس راه فقط این بود كه به معاویه مهلت بیشتری داده شود تا باطن حكومت وی هم چون یزید كه در روزگار خود شناخته شد، شناخته شود.
لذا لازم بود كه تدبیری به كار رود كه معاویه هویت خود و حكومت خود را (كه خواص از آن آگاه بود) برای عوام با كارهای خود روشن كند. قرار داد صلح را زیر پا بگذارد، به سب علی ـ علیه السلام ـ ادامه بدهد، نماز جمعه را در روز چهار شنبه بخواند، محرمات قرآن را مرتكب شود، آزادگان را به جرم بردن نام علی ـ علیه السلام ـ از دم شمشیر بگذراند و سرانجام با صرف اموال عمومی و ترفند و تزویر و تهدید و ارعاب، یزید عامی، بی دین نصرانی زاده را با وجود كسی هم چون امام حسین ـ علیه السلام ـ خلیفه كند.
آری این كارها صورت گرفت و خود عاملی شد تا عوام نیز انحراف به وجود آمده را درك كنند و درك كردند امام حسن ـ علیه السلام ـ با صلح خود ثابت نمود كه امثال معاویه دین ندارند و از ترس مسلمان شده اند. به معاویه مهلت داد تا خود به مردم كوفه بگوید: من بخاطر نماز و روزه و احكام دین با شما جنگ نكردم بلكه جنگ كردم تا بر شما حكومت كنم.(8)
امام حسن ـ علیه السلام ـ با صلح خود پرده و نقاب را از چهره معاویه و معاویه صفتان برداشت و حقیقت را بر ملا كرد و زمینه قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ را فراهم كرد و درخت صلح او به ثمر نشست و امام حسین ـ علیه السلام ـ این میوه را چید. حكومت معاویه و یزید حكومت ستمگری و تعدّی و بی ایمانی بود امّا تمایزی نسبت به همدیگر داشت: موقع معاویه و طریقی كه او می پیمود طریق باطل بود لكن با حیله، جعل حدیث از زبان پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ تشبث به مقدسات برای كوبیدن مقدسات، با ترفند و فریب و... در این راه قدم بر می داشت و با همین روش اوضاع را آشفته كرده بود به گونه ای كه فرضا اگر به دست لشكریان امام حسن ـ علیه السلام ـ كشته می شد، بعید نبود كه شامیان او را شهید بزرگوار اسلام به شمار نیاوردند و بعید نبود كه او را پیراهن عثمان دوم قلمداد نكنند.
امّا یزید روشی بر خلاف پدر داشت و به جای تشبث به مقدسات و حفظ ظواهر، به هتك حرمت مقدسات به طور علنی می پرداخت و بر اساس همین رویه بود كه دستور داد یا از امام حسین ـ علیه السلام ـ بیعت بگیر یا سرش را بفرست.
و در دوران او بود كه وقت شكستن سكوت فرا رسید و شهادت كربلا واقع شد و حكومت یزید در اثر آن برچیده شد و امام حسین ـ علیه السلام ـ با یاران معدود خویش طنینی در گنبد افلاك در افكندند به نام عاشورا امّا با یاران امام حسن ـ علیه السلام ـ نه غلبه نصیب می شد و نه شهادت افتخار آمیز بلكه آنان آنچنان كه در «ساباط» نشان دادند امام ـ علیه السلام ـ را دست بسته به دشمن تحویل می دادند و آنچه نصیب می شد اسارت خلیفه مسلمین بود.
نتیجه این كه هر یكی از دو امام به مقتضای شرائط و اوضاع زمان خود به وظیفه عمل كرده به گونه ای كه اگر امام حسین ـ علیه السلام ـ در جای امام حسن ـ علیه السلام ـ بود همان صلح نامه را امضا می كرد كه امام حسن ـ علیه السلام ـ امضا كرد و امام حسن ـ علیه السلام ـ دست به همان قیامی می زند كه امام حسین ـ علیه السلام ـ زد.

پی نوشت ها:
1. حج : 39.
2. انفال : 61.
3. حکیمی، محمد رضا، امام در عینیت جامعه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم، 1367ش، ص96 به بعد. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، صلح امام حسن، صدرا، چاپ چهارم، 1380ش، ج16، ص639.
4. امام در عینیت جامعه، همان، ص98.
5. مجموعه آثار، صلح امام حسن(ع)، همان، ج16، ص643.
6. ر.ک: مجموعه آثار، همان، ج16، ص644. امام در عینیت جامعه، همان، ص109.
7. مجموعه آثار، همان، ج16، 654. امام در عینیت جامعه، همان، ص96.
8. ابن کثیر، دمشقی، البدایة و النهایة، ج8، ص131. امینی، ابراهیم، الغدیر، ج10، ص326 به نقل از امام در عینیت جامعه.

مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات حوزه علمیه قم



نوع مطلب : پرسش و پاسخ، اسلام، اهلبیت(ع)، سیاست، جامعه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
نظرات ()
جمعه 25 فروردین 1396 06:00 ق.ظ
Terrific article! That is the kind of information that should be shared around the net.
Shame on the search engines for not positioning this
publish upper! Come on over and seek advice from my
website . Thank you =)
دوشنبه 21 فروردین 1396 12:12 ب.ظ
You've made some good points there. I checked on the net for additional
information about the issue and found most people will go along with your views on this web
site.
جمعه 18 فروردین 1396 08:35 ب.ظ
I truly love your site.. Very nice colors & theme.
Did you develop this site yourself? Please reply back as I'm
planning to create my very own website and want to learn where
you got this from or what the theme is called. Cheers!
یکشنبه 13 فروردین 1396 02:50 ب.ظ
I'm gone to convey my little brother, that
he should also go to see this weblog on regular basis to
take updated from newest news update.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی